.ساحل جانمستى که به جز خنده و شادی نچشيدهکى درک کند از من جزگريه نديده؟ازيک دل خونخورده پرغم چه بفهمد؟قلبى که به کنجش نفسى غم نرسيدهتامست به حبس من ديوانه دهدحکمعمريست دلم در ره او جامه دريدهاز مدعيان راز غم عشق نپرسیداز تيغ به دستان ِ فقط دست بريدهماحق به توداديم وفقط ازتوسروديمحلاج صفت خود سر دار تو خريدهاى نوش که خون دل من نوش تو، چنديستبيمار تو از مرهم خود دست کشيدهيکبارهم اى ساحل جان بادل من باشعمريست که چون موج به سوى تودويده#نسرین_حسینی13/9/1401
برچسب:
نویسنده: حسین امینی
تاريخ: شنبه
17 دی
1401 ساعت: 17:52